و شبی بی نهایت، نفس های سنگین و دود آلودش را به سویم روانه می کند. کاش پیش از رفتنش به من آموخته بود که چطور
بارها را زمین بگذارم و سبکبار سفر کنم.
مثل او که رفت ...
بدون خاطره ای
بدون اندوهی.
نوشته فاطمه کمپانی برای او که سالهاست که نیست ...
برچسب:
نویسنده: کیانوش کریمیان