از جامه ی سیاه درختان
بر باره ی بلند کبودش
نقشی ز هفت پیکر بی جان
در زیر نور ماه فسرده
یک سایه ی پلید شبه گون
حک می کند بروی شن سرد
با داس نقش هیئت شیطان
کابوس سرد گردن و زنجیر
خاموشی زبان عدالت
فریاد خفته در دل هر مرگ
آرامش خیالی طوفان
حبس است آرزوی رهایی
مرده است رقص و شادی و امید
ضحاک فتح کرده جهان را
خشم است و نفرت و غم و هرمان
بدرود ای شقایق خونین
بدرود نخل های سبکبار
بدرود کودکان طبیعت
بدرود عشق و دانش و ایمان.
دیگر زمان سلطه ی پوچی است
آغاز داستان تباهی
ردی نمانده از گل لبخند
فریاد، مرگ، هجرت، پایان.
نوشته فاطمه کمپانی برای لیلی سیدو و آوارگان موصل و سنجار
برچسب: سنجار,سنجاري,سنجاري سمك,سنجاره,سنجار اليوم,سنجار الان,سنجار عراق,سنجاره من شمر,سنجار تويتر,
نویسنده: کیانوش کریمیان