خرید بک لینک
بر روی صندلی روسی قدیمی می نشینم

و چشم می دوزم بر تاریکی ابدی

که تنها روبرویم نیست

تمام زندگی ام را در بر گرفته است.

در نقطه ای که تفاوتی میان چشم بستن و چشم گشودن نیست

و هیچ پرتوی نوری تیرگی سرد اطرافم را نمی شکافد

تنها دلیل موجودیت من

صدای آرام نفس های خواب آلود یک کودک است ....

نوشته فاطمه کمپانی. 19 فروردین 95. روزی که خورشید در خوش یمن ترین مرتبه خود باید باشد و می اندیشم چه شوخی عجیبی است!


گره خورد به: زن, غم, تنهایی, تاریکی, اندوه
لینک مطلب نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ساعت ۳:۵۹ ق.ظ توسط فاطمه کمپانی |

برچسب: صندلی, نویسنده: کیانوش کریمیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:24

صفحه بندی